تبليغاتX
متوهم
متوهم
ماجراهاي آقاي متوهم و دوستاش
87/07/28
حلق آويز !!!! ...  
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا دم در وايسادي ، بيا تو دم در بده كه ما هي تعارف مي كنيم و طرف رو توي رودربايستي ميزاريم بياد تو ولي فكر نمي كنيم كه شايد طرف جورابش سوراخ و خجالت ميكشه بگه كه نمي تونه بياد تو چي فكر مي كني كه هي داري طرف رو به زور مي كشي كه بياد تو هم كه كه داره از ته دل بهت ناسزا ميگه من كار دارم نميتونم بيام داخل مسائل شخصيه هركي كه بشي 1000 تا داستان برات تعريف ميكنه تو داري جوراباي سوراخش رو نگاه ميكني مي بيني ساعت 9 شب شده طرف تازه چونش گرم شده پنجره رو باز مي كني كه بوي پاش خفت نكنه بخواد شام هم بمونه كه آبروت رفته شام درست كنه هم شد خالي بندي ؟ نميگي اگر هوس كرد شام بمونه مي خواهي چكار كني كه نفهمه خالي بستي و از شام خبري نيست ، سلامتي ، شما چه خبرا رو شنيدي كه باز دوباره پرسپوليس گند زده با اين باختهاي پشت سر هم موضوع براي حرف زدن پيش مياد و تو هي داري آرزو مي كني كه اي كاش بهش تعارف نزده بودي بياد داخل هم كه بشه ديگه بيرون كردنش كار حضرت فيل هم قد اين آدم شام نمي خوره باز داره تعارف مي كنه و تو باز داري بزور براش غذا مي كشي و ميگي تو آشپزخونه باز هم هست ، مي خواي باز برات بيارم ؟ اونم كه تازه روش وا شده ميگه خيلي خوش مزه شده ، اگر هست باز هم ميخورم و اينجاست كه زمين بايد دهن باز كنه و تو بري تو زمين و زمانم يكي كني فايده نداره و بايد رك بگي خالي بستي و ته قابلمه رو هم برات كشيدن و خودتون همش رو كوفت فرمودين آشناي عباس آقا هستين ؟ عباس آقا همساده بغلي ؟ اِ اِ اِ  وايسا بينم ، ما كه اصلاً همساده بغلي نداريم !!!! ببخشيد انگار آدرس رو اشتباه اومدم بگم ولي شما اصلاً مهلت ندادين تا من گفتم عباس آقا خِر من رو چسبيدين گفتين بيا تو مگه من رو مي شناختي اينقدر تعارف مي كردي ؟!!!

از ماست كه بر ماست



87/07/25
وقتي اسب ها عاشق مي شوند ...  
اي بابا ! ما رو چه به نوشتن ؟! ما بهتره بريم غار چروني داشت اين گاو ِ !! نوشتن كارِ بزرگتراست برم يا چپ ؟ گفتي چپ يادِ مرحوم ابوي افتادم زمين دست و پام خوني شد يه بار يه كاري به تو بگم تو درست انجم بدي ؟ هي بگو راهِ خودم رو ميرم زود برميگردم جايي نري يا ماده تشكيل شده از ميليونها مولكولِ ريز مي بينمت داداش ما چاكرتيم ملي نتونست ايتاليا رو ببره اما خوب بازي كردن مهم نيست نتيجه گرفتن مهم تره و ترب هر دو جزو سبزيجات خالي خيلي خوش گذشته از اين حرفا نوشتن نيست كار هركسي نمياد بگه كه ما بريم دنبال يكي ديگه مي خوري برات بخرم گفتم تند نرو وگرنه از يونجه خبري نيست ! شما هم خبر نداريد ميريد منم ميام تا يه جايي تحمل مي كنم ولي باز باران با ترانه ، با اميرعباس  و سمانه ، مي دوند در هالِ خانه دوست كجاست ؟ در فلق بود كه پرسيد سوار ميشي برسونمت ؟ حالا به كجا چنين شتابان گون از نسيم پرسيد چند سالته گفتم فوضولي ِ اين حرفا به تو نيومده مي خواي بري ؟ بودي حالا چاي دومي نه سومي دست راستِ شما زير سر ما درد ميكنه قرصي چيزي نداري هم بد دردي ِ بخدا نميدونم ديگه چيكار كنم كه بتونم بنويسم !






87/07/25
باز گشت ِ گودزيلا ...  
روزها گذشت و آقاي متوهم در خوابي عميق فرو رفته بود ...

در طول اين مدت ،
بارها و بارها با خود فكر مي كرد ،
چه بنويسم ؟ چطور بنويسم ؟
در همين حال بود كه صدايي از درونش بلند فرياد بر آورد كه :

"تو كه بلد نيستي بنويسي آخ ِ مجبوري بري وبلاگ بزني ؟ "

و آقاي متوهم مايوس تر از هميشه در پي پيدا كردن راهي براي خلاصي از اين مشكل بود ،
اينقدر فكر كرد و فكر كرد كه ديوانه شد !
بله ديوانه !

حالا اين ديوانۀ توهم زده ( چه شود ! ) مي خواهد نوشته هايش را براي شما بنويسد .




87/05/21
تولد خوبان ( برگرفته از عروسي خوبان مخملباف) ...  
صحنه : رستوران خوان سالار
پلان : ورودي
برداشت : اول رو به آخر

صدا .... ( رفت)
دوربين ....... ( رفت )
اشــــــكِـــــــــن

"در وا شد و يه جوجه دويد اومد تو كوچه ...."

حسني در حال سخن راني :

دوستان  ...!
آشنايان .... !
خانواده هاي داغ ديده ...

همانطور كه مستحضر هستيد امروز روز فرخنده و ميمون و گوريل و شامپانزۀ تولد اين نو گل شكفته
اين اسوۀ شهامت
اين كشتۀ رفاقت
اين نجم دو آسمان
اين عزيز ِ لذيذ
اين خورشيد عالم تاب
اين ماه ِ شب 14
اين باقلوا
اين آلبالو
اين خيار
اين سيب زميني
درهمِ خانم ، سوا نكن
بـــدو بــــدو تـــموم شـــــــــــــد
بـــدو بــــدو تمومش كرديم
هنــــدونه مشــــدي
خريزه ســــــــاوه
انگور عســــلي
خونه دار و بچه دار ، زمبيل و بردار و بيا
.......


خلاصه مي گفتم
اين دخترمون سمبولي ِ بابا امروز متولد ميشود
من هم از طرف خودم و همۀ اعضاء خانوادۀ داغ ديده،
تولد ايشون رو تبريك و تسليت مي گويم
ان شاء الله شادي آخرتون باشه

دوستان دم در وبلاگ اتوبوس حاضر هست
همگي دور هم سري مي زنيم به زايشگاه محل ظهور ايشون
باشد كه تسلي خاطر خانواده داغديدشون و بازماندگان باشد

مجدداً از حضور پر نور شما دوستان عزيز تشكر و قدر داني كرده ،
براي شادي اين نو گله شكفته از خداوند منان ْآرامش و آسايش و رفاه مسئلت مي نمايم.

سما جون تولدت مبارك

اينم اتوبوسي كه قولش رو داده بودم :



يالا سوار شيد كه همه منتظرن

پ.ن. : سما جون ان شالله 100000000 ساله بشي
ان شالله تولد 956234 سالگيت رو تو مريخ بگيريم برات
ان شالله در سال 6958326 با ويزاي اورانوست موافقت كنن
ان شالله طبقۀ پنجم بهشت يه سوئيت نقلي بخري
ان شالله هميشه سالم ، سرحال ، موفق ، خوشبخت و خندان باشي

به قوله اين ترشيدهِ بود ( آره ساده) بهترين آرزو ها رو برات دارم

87/04/31
آقاي متوهم ...  
نام : متوهم
شهرت : هندسام
تحصيلات : ليسانس مد از UCLA آمريكا و فوقش از پاريس
شغل : فشن ديزاينر

درست نيست آدم از خودش تعريف كنه ...
اما خوب براي معرفي بايد يكم از حرفهاي بقيه رو بگم براتون :

نازيلا : ايشون خيلي خوش تيپ هستند ، هميشه بهترين ادكلن ها رو ميزنن و رقاص ماهري هم هستند .

ژيلا: هميشه تازه ، روحيه 20 ، خوش قلب ، دوست داشتني .....

شكيلا : زيبا ، جادار ، مطمئن

مريلا : مرد روياهاي من با ايشون مو نميزنه ، فقط حيف كه .....

سهيلا : آيم فالينگ اين لاو ويث هيم

عكس بچگيام :



مي بينيد از بچگي هندسام بودم لامصب

بقيشم بعداً ميخونيد
87/04/29
خانۀ اميد كجاست ؟ ...  
نام : اميد
شهرت : مشنگ
شغل : استاد دانشگاه
تحصيلات : فوق دكتراي ارتباطات و فن آوري اطلاعات

اميد جان يكي از نوابغ روزگارند .
از يك خانوادۀ فرهنگي و معمولي .
خصوصيت هاي اخلاقي و رفتاري : بي دست و پا و شوت علي ، عاشق پيشه ، زود باور ، دروغ بلد نيست بگه ، بلد نيست پول در بياره ، بلد نيست ابراز علاقه كنه ، بلد نيست جلب توجه كنه ، بلد نيست ..... و ........

شايعه شده كه مامانش براش هنامس خانومو در نظر داره ...
تا ببينيم بعداً چي ميشه




87/04/23
اطلاعيه شماره 1 ...  
دوشيزگان و ترشيدگان عزيز توجه فرمائيد :

اكنون پس از 3 سال تجربه در زمينۀ رفع ترشيدگي و گشودگي بخت ، آقاي متوهم ثبت نام مي كند ،

باز گشايي بخت شما تنها در 3 روز

رفع انواع ترشيدگي و بخت برگشتگي : حاد ، مزمن و واگيردار فقط و فقط توسط آقاي متوهم

ديگر نگران بخت خود نباشيد ، ترشيدگيتان را به ما بسپاريد

موسسه بخت گشائي آقاي متوهم همه روزه ثبت نام مي كند

تنها كافيست چند روز با آقاي متوهم بپريد ، آنگاه آثار معجزه آساي بخت باز شدگي خود را ببينيد

براي كسب اطلاعات بيشتر به روزنامه هاي كثير الانتشار مراجعه فرمائيد
(بدليل كم بودن وقت آقاي متوهم اولويت بر اساس زمان ثبت نام خواهد بود )

بشتابيد بشتابيد ،

آيا بخت شما گره خورده ؟ ترشيده ايد ؟ مرد روياهايتان سر راهتان قرار نمي گيرد ؟

همه را به آقاي متوهم بسپاريد

در كمتر از يك ماه خانۀ شوهرتان باشيد


از آنها كه قبلاً ثبت نام كرده اند بپرسيد

فقط يكبار امتحان كنيد مشتري مي شويد

رضايت شما هدف ماست ، كيفيت ما تبليغ ماست (شايد هم دوغ)



87/04/18
"امير مژگان" وارد مي شود ...  

نام : امير مژگان
شهرت : پنجه طلا
شغل : شرخر
تحصيلات : ليسانس ضامن دار - فوق ليسانس كف گرگي

امير مژگان خانوم رو همه توي شهر ما ميشناسن .
از يك خانوادۀ قديمي و سنتي ، فقط معلوم نيست اين چرا اينطوري دراومده اين وسط !
مادرش دوست داشت بچش پسر بشه ، ولي چون دختر دراومد اسمش رو ميزاره"امير مژگان"
مرحوم پدرش هم در جواني از دست مادرش دق مرگ ميشه ( بس كه غر ميزنه اين زن)
اين ميشه كه كم كم امير مژگان ميشه مرد خونه و زندگي خودش و مادرش رو ميچرخونه

از خصوصيات اخلاقيش براتون بگم  :
بد اخلاق ( در حد ننجون خدا بيامرزم ) - بي احساس - خشن - بد قلق - وسواسي - عشوه تو كارش نيست ( سيبيل در آورده بود عمراً كسي شك ميكرد پسره ) - سنگدل - با مرام ( يه لوتي تمام عيار ) - ....

بقيش رو توي داستان ها ميفهميد




87/04/17
دختري به نام "هنامس" ...  
بهتره اول يك سري شخصيت هاي داستان رو براتون معرفي كنم:

نام : هنامس
شهرت :كله قند
شغل : پيدا كردن همسر ايده آل
تحصيلات : فوق دكتراي مد و فرنچ ناخن


هنامس خانوم دختر يكي از پولداراي شهر ماست
ايشون از دوران كودكي بخاطر اينكه مادرشون پستونك دسته طلايي كه دست پسر عمشون ديدن رو براشون نخريده دچار عقده هاي شديدي ميشن و اصولاً چشم ديدن هيچ بني بشري رو ندارن ( لازم باشه حتي چشم ديدن خودشون رو هم ندارن )
از خصوصيات اخلاقيشون براتون بگم :
مغرور ، خودخواه ، هميشه تنها ( در راستاي همان چشم نداشتگي در ديدن اطرافيان)، پول پرست ، افاده ايي ، كله شق ، دست فرمون خدا ( البته فقط گواهينامۀ پايه يك فرقون دارن ايشون) ، غر غرو ، اشك دم مشك و اهل آبغوره گيري ، به موقعش حسابي مهربون ( اما همينطوري با يه من شكلات سوئيسي هم نميشه خوردش ) ، ناز و عشوه در حد تيم ملي ، متلك گو و كلكسيوني از مشكلات روحي رواني

بعداً توي داستانها به بخشهاي نهان شخصيت ايشون بيشتر رسيدگي مي كنيم



87/04/16
شروع و يك توضيح ...  
از كوزه آن تراود كه در اوست ....

دوستان اينجا يك وبلاگ طنزه
يعني قراره كه طنز باشه

پس لطفاً هيچكس به خودش نگيره !
چون هدف من تمسخر كسي نيست و اگر جائي ديديد كه مورد تمسخر قرار گرفته ايد اون خط اول رو بخونيد

از كوزه آن تراود كه در اوست  ،  نه همين لباس زيباست نشان آدميت

يعني اگر كسي رو مسخره كردم حتماً خودم آدم مسخره ايي بوده ام

ضمناً شخصيت اين داستانها گاهي حقيقي و گاهي خيالي هستند

ladies and gentlemen
welcome to the IranAir Airbus ....

ببخشيد انگار نوار رو اشتباه گذاشتم

ladies and gentlemen
welcome to the fanciers blog
this all for making fun and all of this novels are only Jokes.
some of our novel's characters are real some of them are imaginations

به قول منشي تلفني خونمون:
thank you for calling